تبليغاتX
...... آواي دل -

 

این همه مست در این شهر ، که پس هشیار است

 این همه خفته در این شهر ، که پس بیدار است

 فتنه می بارد از این ابر سیه برزنگی !

 لیک صحبت ز گل و مزرعۀ بی خار است

 همه در کار دروغند و همه می کوبند

آب در هاونِ اندوه ، که پس بیکار است

 کوچه ها در تبِ بیداد اناالحق سوزد

 دار خالی است زمنصور ، که پس بر دار است

 نازنین ؛ شهر پر آشوب ، نگاهی ، لطفی

 نه فقط شهر پر آشوب ، جهان بیمار است

 آسمان مرده ، زمین مرده و دلها مرده است

 این هوا پاک عفن گشته زبس مردار است

 قصۀ عشق من و تو چه بگویم باری

 ابر و باد است که دائم همه جا در کار است

 

+ سه شنبه پنجم شهریور 1387 12:51 ღ پگاه ღ آرمان ღ |