تبليغاتX
...... آواي دل -

 

براي گذشتن ،

براي پر كردن اين فاصله ها ؛

خيلي كم شدم ، خيلي .

شايد هم كم بودم ... نمي دونم !

درست يه جايي كه انتظارش رو نداري همه چي خراب مي شه ،

تموم شدم ، تموم ....

درست وقتي داره خوابت عميق مي شه ، تو خواب از يه دره پرت مي شي پايين ...

و تا خود صبح تمام سلولهاي تنت مي لرزه ،

 از ترس ، نه ترس از مرگ ، ترس از يه چيزي شبيه ...

شبيه هموني كه اتفاق افتاد !

انگار يكي از پشت هلت بده ، تو راهي جز پرت شدن نداري !

ناگزيري و پرت مي شي ...

شبيه هموني كه اتفاق افتاد ...

تموم شدم ،

ت


م


و


م


...

 

+ جمعه یکم شهریور 1387 4:6 ღ پگاه ღ آرمان ღ |