تبليغاتX
...... آواي دل

 

کسی دیگر نمی کوبد درِ این خانۀ متروکِ ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهایِ تنهایم

و من چون شمع می سوزم

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند .

و من گریانِ و نالانم

و من تنهایِ تنهایم

درونِ کلبه ی خاموشِ خویش امّا

کسی حال منِ غمگین نمی پرسد.

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درونِ سینۀ پر جوشِ خویش امّا

کسی حال منِ تنها نمی پرسد .

و من چون تک درختِ زرد پاییزم

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند. ...

 

+ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 18:55 ღ پگاه ღ آرمان ღ |






 

محتاجم

به رویشی نه از این خا ک ، به زایشی نه از این دست

به حلقه ای نه چنین تنگ ، به حرمتی نه چنین پست

پایبندم

به سنّتی که سزا نیست ، به باوری که مرا نیست

به بخت ، بختکِ سنگی ، به ظلمتی که روا نسیت

محتاجم

به خیزشی نه از این خاک ، به نغمه ای نه از این دست

به قصّه ای نه چنین تلخ ، به باوری نه چنین پست

 

+ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 3:32 ღ پگاه ღ آرمان ღ |






 

بیا تا لیلی و مجنون شویم ، افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق رو کن ، خانه اش با من

بیا تا سر به روی شانۀ هم راز دل گوییم

اگر مویت چو روزم شد پریشان ، شانه اش با من

سلام ای غم ، سلام ای آشنایِ مهربانِ دل

پرِ پرواز واکن چون پرستو ، لانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد ، فلک در کار سر مستان

تو پیمان بشکنی ، نشکستنِ پیمانه اش با من

  

+ چهارشنبه سی ام مرداد 1387 13:52 ღ پگاه ღ آرمان ღ |